nebelhaft
مهآلود، مبهم، نامشخص
Bedeutungen
1
پوشیده از مه؛ دید در آن دشوار است.
- Die Bergspitzen waren heute Morgen nebelhaft und kaum zu sehen.قلههای کوه امروز صبح مهآلود و به سختی قابل مشاهده بودند.
- Wir fuhren durch eine nebelhafte Landschaft, die eine mysteriöse Atmosphäre hatte.ما از میان منظرهای مهآلود رانندگی کردیم که فضایی اسرارآمیز داشت.
- Der Hafen war in nebelhaftem Wetter gehüllt.بندر در هوای مهآلود فرو رفته بود.
2
نامشخص، مبهم، غیردقیق یا دشوار برای درک یا توصیف.
- Seine Erinnerungen an den Vorfall waren leider nur nebelhaft.متأسفانه خاطرات او از این حادثه فقط مبهم بود.
- Die Pläne für das neue Projekt sind noch sehr nebelhaft.برنامههای پروژه جدید هنوز بسیار نامشخص هستند.
- Sie gab eine nebelhafte Antwort auf die direkte Frage.او پاسخی مبهم به سوال مستقیم داد.