einnebeln
دودآلود کردن، بخارآلود کردن، پر کردن (با دود یا بخار)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einnebeln)
چیزی را با مه یا دود پوشاندن؛ مهآلود کردن.
- Der Nebel hat die ganze Stadt eingenebelt.مه تمام شهر را پوشانده بود.
- Die Fabrikschornsteine nebelten die Umgebung ein.دودکشهای کارخانه محیط اطراف را دودآلود میکردند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einnebeln)
کسی را با اطلاعات نادرست یا پیچیده گیج کردن یا موضوعی را مبهم جلوه دادن.
- Der Politiker versuchte, die wahren Hintergründe der Affäre einzunebeln.سیاستمدار سعی کرد پشت پردههای واقعی این رسوایی را مبهم جلوه دهد.
- Er hat versucht, mich mit seinen Erklärungen einzunebeln.او سعی کرد مرا با توضیحاتش گیج کند.