neben der Kappe sein
هوش از سرش پریده بودن، گیج بودن، تمرکز نداشتن
Bedeutungen
1
به معنای گیج بودن، حواسپرت بودن، تمرکز نداشتن یا انجام کارهای غیرمنطقی و احمقانه است. انگار که فرد کلاهش را (که نمادی از عقل و هوش است) در جای دیگری گذاشته و ذهنش در آنجا نیست.
- Entschuldigung, ich bin heute etwas neben der Kappe, ich habe schlecht geschlafen.ببخشید، من امروز کمی گیج هستم، بد خوابیدم.
- Er hat im Meeting völlig neben der Kappe geredet und uns alle verwirrt.او در جلسه کاملاً پرت و پلا حرف زد و همه ما را سردرگم کرد.
- Manchmal habe ich das Gefühl, ich bin neben der Kappe, wenn ich so viele Dinge gleichzeitig erledigen muss.گاهی اوقات احساس میکنم تمرکزم را از دست دادهام وقتی باید این همه کار را همزمان انجام دهم.