nebenbei
در ضمن، ضمناً، در کنار کار اصلی
Beispiele
- Der alte Schotte ließ das Geheimnis des Erfolgs ganz ''nebenbei'' fallen.آن اسکاتلندی پیر، راز موفقیت را خیلی در ضمن (بهطور اتفاقی) لو داد.
- Nur als so ''nebenbei'' bemerkt: die ulkige Zeichnung kostet ein paar tausend Euro.فقط در ضمن گفته شود: این نقاشی بامزه چند هزار یورو قیمت دارد.
- Sebastian Kehl steht kurz vor dem Abschluss eines Studiengangs bei der UEFA und macht ''nebenbei'' den ersten Trainerschein.سباستین کل در آستانه پایان یک دوره تحصیلی در یوفا است و در کنار آن اولین مدرک مربیگری خود را میگیرد.