nebenberuflich
پارهوقت، شغل دوم، به عنوان شغل فرعی
Beispiele
- Ich bin Busfahrer und züchte ''nebenberuflich'' Bienen.من راننده اتوبوس هستم و به صورت پارهوقت زنبورداری میکنم.
- Hans-Georgs Frau geht mehreren ''nebenberuflichen'' Tätigkeiten nach.همسر هانس-گئورگ چندین فعالیت پارهوقت دارد.
- Und Ichtiar, der hauptberuflich als Polizist arbeitet und ''nebenberuflich'' als Schwarzhändler, nickt lässig.و اختیاری که شغل اصلیاش پلیس است و به صورت پارهوقت قاچاقچی است، با بیتفاوتی سر تکان میدهد.