nervös
عصبی، مضطرب
Bedeutungen
1
احساس اضطراب، بیقراری یا تنش؛ اغلب در موقعیتهای استرسزا یا قبل از رویدادهای مهم.
- Er ist immer nervös vor Prüfungen.او همیشه قبل از امتحانات عصبی است.
- Die nervöse Erwartung vor der Rede war spürbar.انتظار مضطربانه قبل از سخنرانی قابل لمس بود.
- Sie wurde nervös, als sie den Polizisten sah.وقتی پلیس را دید، عصبی شد.
2
تحریکپذیر یا بیقرار؛ به راحتی تحت تأثیر قرار گرفتن یا واکنش نشان دادن.
- Das laute Geräusch machte das Baby nervös.صدای بلند نوزاد را بیقرار کرد.
- Sein nervöses Zucken zeigte seine Unruhe.تکان خوردن عصبی او بیقراریاش را نشان میداد.
- Sie ist eine sehr nervöse Person, die leicht aufregt.او فردی بسیار عصبی است که به راحتی هیجانزده میشود.