nervtötend
اعصابخردکن، آزاردهنده، خستهکننده
Bedeutungen
1
بسیار آزاردهنده و خستهکننده؛ چیزی که باعث تحریک یا کلافگی شدید میشود.
- Das ständige Piepen des Weckers ist wirklich nervtötend.صدای وزوز مداوم ساعت زنگدار واقعاً اعصابخردکن است.
- Sein nervtötendes Lachen ging allen auf die Nerven.خنده آزاردهنده او همه را کلافه کرده بود.
- Die endlose Wartezeit war einfach nur nervtötend.زمان انتظار بیپایان صرفاً خستهکننده بود.