netzwerken
شبکهسازی کردن، ارتباطات اجتماعی (معمولاً دیجیتال) برقرار کردن و حفظ کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
برقراری و حفظ ارتباطات حرفهای یا اجتماعی برای تبادل اطلاعات و حمایت متقابل
- Auf der Konferenz konnte er gut netzwerken und neue Kontakte knüpfen.او توانست در کنفرانس به خوبی شبکهسازی کند و ارتباطات جدیدی برقرار کند.
- Es ist wichtig, im Berufsleben aktiv zu netzwerken.در زندگی حرفهای، شبکهسازی فعالانه مهم است.