nicht ganz bei Trost sein
عقلش پارهسنگ برداشته، عقلش سر جایش نیست، دیوانه بودن
Bedeutungen
1
به معنای این است که کسی عقل خود را از دست داده، دیوانه شده یا رفتار غیرمنطقی و احمقانهای از خود نشان میدهد.
- Wenn du das wirklich tun willst, bist du nicht ganz bei Trost!اگر واقعاً میخواهی این کار را بکنی، عقلت را از دست دادهای!
- Er hat seine ganze Ersparnis verspielt, er ist nicht ganz bei Trost.او تمام پساندازش را قمار کرده است، عقلش سر جایش نیست.
- Bei diesem Wetter schwimmen zu gehen, ist, als wäre man nicht ganz bei Trost.شنا کردن در این هوا مثل این است که کسی عقلش را از دست داده باشد.