nicht ganz bei Trost sein

Aussprache: /nɪçt ɡants baɪ̯ tʁoːst zaɪ̯n/
Worttrennung: nicht ·ganz ·bei Trost ·sein
اصطلاح

عقلش پاره‌سنگ برداشته، عقلش سر جایش نیست، دیوانه بودن

Bedeutungen

1

به معنای این است که کسی عقل خود را از دست داده، دیوانه شده یا رفتار غیرمنطقی و احمقانه‌ای از خود نشان می‌دهد.

  • Wenn du das wirklich tun willst, bist du nicht ganz bei Trost!اگر واقعاً می‌خواهی این کار را بکنی، عقلت را از دست داده‌ای!
  • Er hat seine ganze Ersparnis verspielt, er ist nicht ganz bei Trost.او تمام پس‌اندازش را قمار کرده است، عقلش سر جایش نیست.
  • Bei diesem Wetter schwimmen zu gehen, ist, als wäre man nicht ganz bei Trost.شنا کردن در این هوا مثل این است که کسی عقلش را از دست داده باشد.