nichtweiß

Aussprache: /ˈnɪçtˌvaɪs/
Worttrennung: nicht·weiß
صفت

غیر سفیدپوست، رنگین‌پوست

Bedeutungen

1

به فردی اشاره دارد که پوست او سفید نیست؛ اصطلاحی که اغلب در زمینه‌های اجتماعی و جمعیتی برای توصیف افراد غیر قفقازی استفاده می‌شود.

  • Die Studie untersuchte die Erfahrungen von nichtweißen Bevölkerungsgruppen.این مطالعه تجربیات گروه‌های جمعیتی غیر سفیدپوست را بررسی کرد.
  • In dieser Stadt leben viele nichtweiße Einwanderer.بسیاری از مهاجران غیر سفیدپوست در این شهر زندگی می‌کنند.
  • Er setzt sich für die Rechte nichtweißer Menschen ein.او برای حقوق افراد غیر سفیدپوست تلاش می‌کند.