nicken
سر تکان دادن (به نشانه تأیید، سلام، فهمیدن)
Beispiele
- Sie ''nickte'' nur, als man sie etwas fragte.او فقط سر تکان داد، وقتی از او چیزی پرسیدند.
- Ich faßte mir ein Herz und fragte geradezu, ob er von den Insurgenten sei. Er ''nickte.دل به دریا زدم و مستقیماً پرسیدم که آیا او از شورشیان است. او سر تکان داد.
Bedeutungen
1
intransitiv / jemandem (Dativ)
سر تکان دادن (به نشانه تأیید، سلام یا اشاره)
- Er nickte mir freundlich zu.او دوستانه برایم سر تکان داد.
- Sie nickte zustimmend.او با تأیید سر تکان داد.
2
intransitiv
(عامیانه) برای مدت کوتاهی خوابیدن، چرت زدن
- Der alte Mann nickte kurz im Sessel ein.پیرمرد برای لحظهای در صندلی چرت زد.
- Ich habe während des Films genickt.من در طول فیلم چرت زدم.