nicken

Aussprache: /ˈnɪkn̩/
Wortzerlegung: ni·cken
فعل

سر تکان دادن (به نشانه تأیید، سلام، فهمیدن)

Beispiele

  • Sie ''nickte'' nur, als man sie etwas fragte.او فقط سر تکان داد، وقتی از او چیزی پرسیدند.
  • Ich faßte mir ein Herz und fragte geradezu, ob er von den Insurgenten sei. Er ''nickte.دل به دریا زدم و مستقیماً پرسیدم که آیا او از شورشیان است. او سر تکان داد.

Bedeutungen

1 intransitiv / jemandem (Dativ)

سر تکان دادن (به نشانه تأیید، سلام یا اشاره)

  • Er nickte mir freundlich zu.او دوستانه برایم سر تکان داد.
  • Sie nickte zustimmend.او با تأیید سر تکان داد.
2 intransitiv

(عامیانه) برای مدت کوتاهی خوابیدن، چرت زدن

  • Der alte Mann nickte kurz im Sessel ein.پیرمرد برای لحظه‌ای در صندلی چرت زد.
  • Ich habe während des Films genickt.من در طول فیلم چرت زدم.