niedergleiten

Aussprache: /ˈniːdɐˌɡlaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: nie·der·glei·ten
فعل

به آرامی پایین آمدن، سُر خوردن به پایین

Beispiele

  • Der Träger ''glitt'' ihr von der Achsel ''nieder'' und enthüllte eine kleine Narbe.لباس از شانه او به آرامی پایین سُر خورد و جای زخمی کوچک را نمایان کرد.
  • Er ließ sich vom Pferd ''niedergleiten'' und landete mit einem kaum hörbaren Klirren der Sporen auf dem Stallboden.او به آرامی از اسب پایین سُر خورد و با صدای ناچیز برخورد خارها به زمین اصطبل فرود آمد.

Bedeutungen

1 intransitiv

به آرامی و روان به سمت پایین حرکت کردن یا سر خوردن (مانند پرنده، برگ، یا چیزی که در هوا معلق است)

  • Der Adler glitt majestätisch vom Himmel nieder.عقاب با شکوه از آسمان به پایین سر خورد.
  • Ein Blatt glitt sanft vom Baum nieder.برگی به آرامی از درخت به پایین سر خورد.
2 intransitiv

(مجازی) به آرامی به سمت پایین حرکت کردن یا فرو رفتن (مثلاً در یک وضعیت، یا نشستن آرام)

  • Sie ließ sich langsam auf den Stuhl niedergleiten.او به آرامی روی صندلی نشست.
  • Die Gedanken glitten in eine melancholische Stimmung nieder.افکار به حالتی مالیخولیایی فرو رفتند.