niederhalten
سرکوب کردن، مهار کردن، پایین نگه داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
شورش، مخالفان یا مردم را با زور سرکوب کردن و مانع قیام شدن
- Die Polizei konnte den Aufstand erfolgreich niederhalten.پلیس توانست شورش را با موفقیت سرکوب کند.
- Das Regime versuchte, alle Proteste niederzuhalten.رژیم تلاش کرد تمام اعتراضات را سرکوب کند.
2
Akkusativ
قیمتها، تورم یا هزینهها را در سطح پایین مهار کردن
- Die Regierung versucht, die Inflation niederzuhalten.دولت تلاش میکند تورم را مهار کند (پایین نگه دارد).
- Man muss die Betriebskosten niederhalten.باید هزینههای جاری را پایین نگه داشت.
3
Akkusativ
خشم، احساسات یا اشک را کنترل و فروخوردن
- Sie konnte ihre Wut nur schwer niederhalten.او به سختی توانست خشم خود را سرکوب کند.
- Er musste das Lachen niederhalten.او مجبور شد جلوی خندهاش را بگیرد.