niederhauen
به زمین زدن، سرنگون کردن، از پا درآوردن (با ضربه)
Beispiele
- Der rüstige Rentner hatte den Dieb einfach ''niedergehauen'' und ihn dann mit Tape gefesselt.پیرمرد سرحال سارق را به سادگی به زمین زد و سپس او را با چسب بست.
- Oj, die haben hier den Wald ''niedergehaut'', da steht ja kein einziger Baum mehr.اوه، اینجا جنگل را از بین بردهاند، حتی یک درخت هم باقی نمانده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با ضربه زدن چیزی را به زمین انداختن یا قطع کردن (مثلاً درخت، دشمن)
- Der Holzfäller haut den Baum nieder.درختبر درخت را قطع میکند.
- Die Soldaten hauten ihre Feinde nieder.سربازان دشمنان خود را از پا درآوردند.
2
Akkusativ
کسی را از پا درآوردن، شکست دادن یا تضعیف کردن (مجازی، مثلاً با انتقاد یا خبر بد)
- Seine Kritik hat ihn völlig niedergehauen.انتقاد او کاملاً او را از پا درآورد.
- Die Nachricht vom Unfall hat sie niedergehauen.خبر تصادف او را از پا درآورد.