niederlassen
ساکن شدن، مطب/دفتر زدن، نشستن (رسمی)
Bedeutungen
1
sich + in/an + Dativ / als + Nomen
در شهری ساکن شدن یا به عنوان پزشک/وکیل مطب و دفتر زدن (انعکاسی)
- Er hat sich nach dem Studium als Arzt in München niedergelassen.او پس از تحصیل به عنوان پزشک در مونیخ ساکن شد (مطب زد).
- Die Familie möchte sich auf dem Land niederlassen.خانواده میخواهد در روستا ساکن شود.
2
sich + auf + Dativ
رسمی/ادبی: روی مبل یا صندلی نشستن، یا فرود آمدن پرنده (انعکاسی)
- Er ließ sich erschöpft auf dem Sessel nieder.او خسته روی مبل خلعتی نشست.
- Der Vogel ließ sich auf einem Ast nieder.پرنده روی یک شاخه نشست.