niederwerfen
سرنگون کردن، سرکوب کردن (شورش)، سجده کردن/به زمین افتادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به زور به زمین زدن یا پهن زمین کردن
- Der Judoka warf seinen Gegner auf die Matte nieder.جودوکار حریفش را روی تاتامی به زمین زد.
- Der starke Orkan warf viele Bäume nieder.طوفان شدید درختان زیادی را سرنگون کرد.
2
Akkusativ
شورش، قیام یا دشمنی را کاملاً سرکوب و مغلوب کردن
- Die Armee warf den bewaffneten Aufstand nieder.ارتش شورش مسلحانه را سرکوب کرد.
- Die Rebellion wurde rasch niedergeworfen.شورش به سرعت سرکوب شد.
3
sich + vor + Dativ / auf + Akkusativ
از روی احترام، دعا یا ناامیدی خود را روی زمین انداختن یا سجده کردن
- Sie warfen sich ehrfürchtig vor dem Herrscher nieder.آنها با احترام در برابر حکمران به خاک افتادند.
- Er warf sich auf die Knie nieder.او به زانو افتاد.