niederzerren
به زور پایین کشیدن، به زور روی زمین انداختن
Beispiele
- Er wollte über die Balkonbrüstung schauen, aber ich ''zerrte'' ihn ''nieder'' auf den Boden.او میخواست از نرده بالکن به پایین نگاه کند، اما من او را به زور روی زمین انداختم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با زور و خشونت به پایین کشیدن یا به زمین انداختن
- Der Löwe zerrte seine Beute nieder.شیر طعمه خود را به زمین کشید.
- Die Demonstranten versuchten, die Fahne niederzuzerren.معترضان تلاش کردند پرچم را به پایین بکشند.