niederzwingen
به زور پایین آوردن، مغلوب کردن
Beispiele
- Der Wachmann nahm dem Einbrecher das Diebesgut ab, nachdem er ihn auf der Einfahrt ''niedergezwungen'' hatte.نگهبان پس از اینکه سارق را در ورودی به زور مغلوب کرد، اموال دزدی را از او گرفت.
- Ich ''zwang'' meine Aufregung ''nieder'' und betrat das Haus.من هیجانم را به زور فرو نشاندم و وارد خانه شدم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با زور یا قدرت مجبور به تسلیم کردن، سرکوب کردن یا شکست دادن
- Die Polizei konnte den Aufstand niederzwingen.پلیس توانست شورش را سرکوب کند.
- Er versuchte, seinen Gegner niederzuzwingen.او سعی کرد حریفش را به تسلیم وادارد.
2
Akkusativ (oft reflexiv: sich niederzwingen)
(مجازی) احساسات، واکنشها یا تمایلات خود را کنترل کردن، فرو نشاندن یا مهار کردن
- Sie musste ihren Ärger niederzwingen, um ruhig zu bleiben.او مجبور بود خشم خود را فرو نشاند تا آرام بماند.
- Es war schwer, die Tränen niederzuzwingen.فرو نشاندن اشکها دشوار بود.