niederzwingen

Aussprache: /ˈniːdɐˌtsvɪŋən/
Worttrennung: nie·der·zwin·gen
فعل

به زور پایین آوردن، مغلوب کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با زور یا قدرت مجبور به تسلیم کردن، سرکوب کردن یا شکست دادن

  • Die Polizei konnte den Aufstand niederzwingen.پلیس توانست شورش را سرکوب کند.
  • Er versuchte, seinen Gegner niederzuzwingen.او سعی کرد حریفش را به تسلیم وادارد.
2 Akkusativ / sich

(مجازی) احساسات، واکنش‌ها یا تمایلات خود را کنترل کردن، فرو نشاندن یا مهار کردن

  • Sie musste ihren Ärger niederzwingen, um ruhig zu bleiben.او مجبور بود خشم خود را فرو نشاند تا آرام بماند.
  • Es war schwer, die Tränen niederzuzwingen.فرو نشاندن اشک‌ها دشوار بود.