niederzwingen
به زور پایین آوردن، مغلوب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با زور یا قدرت مجبور به تسلیم کردن، سرکوب کردن یا شکست دادن
- Die Polizei konnte den Aufstand niederzwingen.پلیس توانست شورش را سرکوب کند.
- Er versuchte, seinen Gegner niederzuzwingen.او سعی کرد حریفش را به تسلیم وادارد.
2
Akkusativ / sich
(مجازی) احساسات، واکنشها یا تمایلات خود را کنترل کردن، فرو نشاندن یا مهار کردن
- Sie musste ihren Ärger niederzwingen, um ruhig zu bleiben.او مجبور بود خشم خود را فرو نشاند تا آرام بماند.
- Es war schwer, die Tränen niederzuzwingen.فرو نشاندن اشکها دشوار بود.