فعل
رنده کردن (سیبزمینی)، بو کشیدن یا با بینی نفس کشیدن
معانی و تعاریف niffeln:
- (بسیار نادر یا غیررسمی) با دقت و ریزبینی روی چیزی کار کردن، یا بازی تاس انجام دادن (شبیه "kniffeln")
جملات نمونه برای niffeln:
Man muss die Kartoffeln ''niffeln,'' bevor man sie zu Griegeniffte verarbeitet. (Man muss die Kartoffeln reiben, bevor man sie zu Grünen Klößen verarbeitet.)
باید سیبزمینیها را «رنده» کرد قبل از اینکه به کوفتههای سبز تبدیل شوند.
Warum ''niffelst'' du so, ist etwa der Kuchen angebrannt.
چرا اینقدر «فینفین» میکنی، نکند کیک سوخته است؟
Er niffelte stundenlang an dem Modellflugzeug.
او ساعتها با دقت روی مدل هواپیما کار میکرد.