صفت
عشایری، کوچنشینی، سیار
معانی و تعاریف nomadisch:
- مرتبط با سبک زندگی کوچنشینی؛ فاقد مسکن و اقامتگاه ثابت و همراه با جابهجاییهای منظم (فیزیکی یا دیجیتالی/شغلی).
جملات نمونه برای nomadisch:
Diese Erzählungen legen sie schon früh auf die ''nomadische'' Lebensweise fest.
این روایتها از همان ابتدا این گروهها را به سبک زندگی کوچنشینی مقید میسازند.
Die ''nomadische'' Lebensweise erfordert eine tiefe Kenntnis der Natur.
سبک زندگی کوچنشینی نیازمند دانش عمیق از طبیعت و چرخههای آن است.
Die nomadische Lebensweise erfordert eine tiefe Kenntnis der Natur.
سبک زندگی کوچنشینی نیازمند دانش عمیق از طبیعت است.