einnorden
تنظیم کردن نقشه به سمت شمال، جهتدهی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas einnorden)
جهتیابی کردن یک نقشه یا دستگاه به گونهای که شمال آن با شمال واقعی منطبق شود.
- Bevor wir losgehen, müssen wir die Karte nach Norden einnorden.قبل از اینکه حرکت کنیم، باید نقشه را به سمت شمال تنظیم کنیم.
- Der Wanderer eignordete sein Kompass sorgfältig.کوهنورد قطبنمای خود را با دقت به سمت شمال تنظیم کرد.
2
Akkusativ (jemanden einnorden)
کسی را با اطلاعات لازم آشنا کردن، توجیه کردن، راهنمایی کردن.
- Der erfahrene Kollege hat den neuen Mitarbeiter schnell eingennordet.همکار باتجربه، کارمند جدید را به سرعت توجیه کرد.
- Lass mich dir das Projekt erklären, damit ich dich besser einnorden kann.بگذار پروژه را برایت توضیح دهم تا بتوانم بهتر راهنماییات کنم.