normieren

Aussprache: /nɔʁˈmiːʁən/
Wortzerlegung: nor·mie·ren
فعل

استانداردسازی کردن، ضابطه‌مند کردن

Beispiele

  • Eineinhalb Jahrzehnte Verfassungspraxis haben gezeigt, dass die in der Verfassung von 1997 vorgesehenen Institutionen funktionieren, das politische Leben ''normieren'' und dessen routinemäßigen Ablauf gewährleisten.یک دهه و نیم رویه قانون اساسی نشان داده است که نهادهای پیش‌بینی شده در قانون اساسی سال ۱۹۹۷ کار می‌کنند، زندگی سیاسی را ضابطه‌مند می‌سازند و روند معمول آن را تضمین می‌کنند.

Bedeutungen

1 etw. (Akk.) normieren

استاندارد کردن، هنجار کردن، یکسان‌سازی کردن

  • Die EU versucht, viele Produkte zu normieren.اتحادیه اروپا تلاش می‌کند بسیاری از محصولات را استاندارد کند.
  • Die Maße wurden international normiert, um Kompatibilität zu gewährleisten.ابعاد به صورت بین‌المللی استاندارد شدند تا سازگاری تضمین شود.