notdürftig

Aussprache: /ˈnoːtˌdʏrftɪç/
Worttrennung: not·dürf·tig
صفت

سرهم‌بندی شده، موقتی، به صورت ابتدایی

Bedeutungen

1

انجام شده به صورت موقت و با حداقل امکانات؛ به طور ابتدایی و ناکافی برای رفع نیاز فوری.

  • Die Reparatur war nur notdürftig.تعمیر فقط سرهم‌بندی شده بود.
  • Er lebte in einem notdürftigen Unterschlupf.او در یک سرپناه ابتدایی زندگی می‌کرد.
  • Die Brücke wurde notdürftig instand gesetzt.پل به طور موقت تعمیر شد.