notdürftig
سرهمبندی شده، موقتی، به صورت ابتدایی
Bedeutungen
1
انجام شده به صورت موقت و با حداقل امکانات؛ به طور ابتدایی و ناکافی برای رفع نیاز فوری.
- Die Reparatur war nur notdürftig.تعمیر فقط سرهمبندی شده بود.
- Er lebte in einem notdürftigen Unterschlupf.او در یک سرپناه ابتدایی زندگی میکرد.
- Die Brücke wurde notdürftig instand gesetzt.پل به طور موقت تعمیر شد.