nuancieren
تفاوتهای ظریف قائل شدن، با جزئیات بیان کردن
Beispiele
- Die Farbwahl ist mir zu grob, zu wenig ''nuanciert.انتخاب رنگ برای من خیلی کلی است، خیلی کم «ظرافت» دارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تفاوتهای ظریف و دقیق را در چیزی نشان دادن یا قائل شدن، چیزی را با جزئیات دقیقتر بیان کردن.
- Man muss diese Aussage nuancieren, um Missverständnisse zu vermeiden.باید این گفته را با ظرافت بیشتری بیان کرد تا از سوءتفاهم جلوگیری شود.
- Der Künstler nuancierte die Farben, um eine besondere Wirkung zu erzielen.هنرمند رنگها را با ظرافت ترکیب کرد تا تأثیر ویژهای ایجاد کند.