obedieren
اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن
Beispiele
- vnnd solte keiner dem andern ''obediren'' wollen […]و هیچکس نباید بخواهد که از دیگری اطاعت کند [...]
Bedeutungen
1
Dativ
اطاعت کردن یا فرمانبرداری کردن از کسی یا چیزی (معمولاً در بافت رسمی یا نظامی)
- Die Soldaten müssen den Befehlen ihres Kommandanten obedieren.سربازان باید از دستورات فرمانده خود اطاعت کنند.
- Er weigerte sich, den Regeln des Systems zu obedieren.او از اطاعت کردن از قوانین سیستم سر باز زد.