oberhälftig

Aussprache: /ˈoːbɐˌhɛlftɪç/
Worttrennung: ober·hälf·tig
صفت

بیش از نصف، در بخش بالایی

Bedeutungen

1

بیشتر از نصف؛ در بخش بالایی یا فوقانی چیزی قرار گرفته.

  • Der oberhälftige Teil des Berges war schneebedeckt.بخش بالایی کوه پوشیده از برف بود.
  • Die oberhälftige Hälfte der Bevölkerung unterstützt den Vorschlag.بخش بالایی جمعیت (بیش از نیمی) از این پیشنهاد حمایت می‌کنند.
  • Er trank nur den oberhälftigen Teil des Getränks.او فقط بخش بالایی نوشیدنی را نوشید.