oberhälftig
بیش از نصف، در بخش بالایی
Bedeutungen
1
بیشتر از نصف؛ در بخش بالایی یا فوقانی چیزی قرار گرفته.
- Der oberhälftige Teil des Berges war schneebedeckt.بخش بالایی کوه پوشیده از برف بود.
- Die oberhälftige Hälfte der Bevölkerung unterstützt den Vorschlag.بخش بالایی جمعیت (بیش از نیمی) از این پیشنهاد حمایت میکنند.
- Er trank nur den oberhälftigen Teil des Getränks.او فقط بخش بالایی نوشیدنی را نوشید.