objizieren
اعتراض کردن، ایراد گرفتن، مخالفت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت یک شیء یا مفهوم مستقل درآوردن، عینیت بخشیدن. (فلسفی/علمی)
- Der Künstler versucht, seine Gefühle in einem Werk zu objizieren.هنرمند تلاش میکند احساسات خود را در یک اثر عینیت بخشد.
- Man kann abstrakte Ideen objizieren, um sie besser zu verstehen.میتوان ایدههای انتزاعی را عینیت بخشید تا بهتر درک شوند.