objizieren

Aussprache: /ɔbdʒiˈtsiːʁən/
Wortzerlegung: ob·ji·zie·ren
فعل

اعتراض کردن، ایراد گرفتن، مخالفت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت یک شیء یا مفهوم مستقل درآوردن، عینیت بخشیدن. (فلسفی/علمی)

  • Der Künstler versucht, seine Gefühle in einem Werk zu objizieren.هنرمند تلاش می‌کند احساسات خود را در یک اثر عینیت بخشد.
  • Man kann abstrakte Ideen objizieren, um sie besser zu verstehen.می‌توان ایده‌های انتزاعی را عینیت بخشید تا بهتر درک شوند.