oblomowieren

Aussprache: /ˌoblomoˈviːʁən/
Wortzerlegung: ob·lo·mo·wie·ren
فعل

اُبلوموف‌وار زندگی کردن، بی‌حال و بی‌تحرک بودن، در رویا غرق شدن

Beispiele

  • Ob intellektuell oder physisch - in der Galerie des Leipziger Kunstvereins können Besucher ab sofort ''‚oblomowieren‘''.چه از نظر فکری و چه از نظر جسمی - در گالری انجمن هنری لایپزیگ، بازدیدکنندگان از این پس می‌توانند «اُبلوموف‌وار زندگی کنند».

Bedeutungen

1 intransitiv

مانند شخصیت اوبلوموف در رمان گنچاروف، تنبل و بی‌تحرک بودن، از انجام کارها طفره رفتن و در بی‌عملی غرق شدن

  • Er verbringt den ganzen Tag damit, zu oblomowieren.او تمام روز را به تنبلی و بی‌تحرکی می‌گذراند.
  • Hör auf zu oblomowieren und fang endlich an zu arbeiten!دست از تنبلی بردار و بالاخره شروع به کار کن!