observieren
مشاهده کردن، تحت نظر گرفتن، رصد کردن
Beispiele
- Die Polizei ''observiert'' den Verdächtigen.پلیس مظنون را تحت نظر دارد.
- Hast du schon eine Sonnenfinsternis ''observiert''?آیا تا به حال یک خورشیدگرفتگی را رصد کردهای؟
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ)
کسی یا چیزی را به دقت تحت نظر گرفتن، مراقبت کردن (معمولاً در زمینه پلیسی یا علمی)
- Die Polizei observierte den Verdächtigen tagelang.پلیس مظنون را روزها تحت نظر داشت.
- Astronomen observieren ferne Galaxien.اخترشناسان کهکشانهای دوردست را مشاهده میکنند.