odelten
رقصیدند، پایکوبی کردند
Bedeutungen
1
صحبت کردن به شکلی نامنسجم، بیمعنی و اغلب ناشی از تب یا بیماری؛ هذیانگویی.
- Nach dem hohen Fieber begann der Patient im Delirium zu odelten.پس از تب بالا، بیمار در حالت هذیان شروع به هذیان گفتن کرد.
- Seine wirren Äußerungen ließen darauf schließen, dass er nicht mehr ganz bei Sinnen war und nur noch odelte.اظهارات آشفته او این گمان را ایجاد میکرد که او دیگر کاملاً هوشیار نیست و فقط هذیان میگوید.