offenherzig
رک، صریح، بیپرده؛ (لباس) یقه باز، دکلته
Beispiele
- Auf deine ''offenherzige'' Frage will ich eine ''offenherzige'' Antwort geben.به سوال بیپرده تو، میخواهم جوابی بیپرده بدهم.
- Sie redete ''offenherzig'' über ihre Gefühle.او بیپرده درباره احساساتش صحبت کرد.
- Er gestand ihm alles ''offenherzig.او همه چیز را بیپرده به او اعتراف کرد.
- Sie trug ein ''offenherziges'' Kleid.او لباسی یقه باز پوشیده بود.