صفت
تهاجمی، فعال، پرخاشگرانه (در رویکرد)
جملات نمونه برای offensiv:
Er ist ''offensiv'' an die Sache herangegangen.
او با رویکردی «تهاجمی» به موضوع پرداخت.
Im Schach spielte sie eher ''offensiv'' als defensiv.
او در شطرنج بیشتر «تهاجمی» بازی کرد تا دفاعی.
Die neue Strategie war wesentlich ''offensiver'' als die zuletzt eingesetzten.
استراتژی جدید به طور قابل توجهی «تهاجمیتر» از استراتژیهای اخیراً استفاده شده بود.