operationalisieren
عملیاتی کردن (تبدیل به مراحل قابل اندازهگیری)
Beispiele
- Wir sollten möglichst viele Definitionen ''operationalisieren''; dann lassen sich Entscheidungen sicherer fällen.ما باید تا حد امکان تعاریف را «عملیاتی کنیم»؛ آنگاه تصمیمگیریها با اطمینان بیشتری انجام میشوند.
- Hinzu kommt, dass es bisher keine umfassende Theorie gibt, die ein ''operationalisiertes'' Verfahren anbietet, wie man unter einem gegebenen Übersetzungszweck von einem Ausgangstext zu einem Zieltext kommt.علاوه بر این، تاکنون نظریه جامعی وجود ندارد که روشی «عملیاتیشده» ارائه دهد که چگونه میتوان با یک هدف ترجمه مشخص، از متن مبدأ به متن مقصد رسید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک مفهوم نظری یا انتزاعی را به گونهای تعریف کردن که قابل اندازهگیری یا مشاهده باشد؛ به مرحله اجرا درآوردن.
- Man muss die theoretischen Konzepte operationalisieren, um sie empirisch zu untersuchen.باید مفاهیم نظری را عملیاتی کرد تا بتوان آنها را به صورت تجربی بررسی کرد.
- Wie wollen Sie diesen abstrakten Begriff operationalisieren?چگونه میخواهید این مفهوم انتزاعی را عملیاتی کنید؟