organisieren
سازماندهی کردن، تدارک دیدن
Beispiele
- Zur Vorbereitung ''organisiert'' er die notwendigen Hilfsmittel.برای آمادهسازی، او ابزارهای لازم را «تدارک میبیند».
- [Der Fraktionsvorsitzende der CDU-Bundestagsfraktion Jens] „Spahn tut sich weiter schwer, Mehrheiten in der Fraktion zu ''organisieren'' – was eine der Kernaufgaben eines Fraktionschefs ist.اسپان همچنان در «سازماندهی» اکثریت در فراکسیون مشکل دارد - که یکی از وظایف اصلی یک رئیس فراکسیون است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را برنامهریزی و مرتب کردن، ترتیب دادن.
- Sie organisiert eine Party für ihren Geburtstag.او برای تولدش یک مهمانی ترتیب میدهد.
- Wir müssen den Umzug gut organisieren.ما باید اسبابکشی را خوب سازماندهی کنیم.
2
Akkusativ
(غیررسمی) چیزی را به دست آوردن، تهیه کردن، جور کردن.
- Kannst du uns noch ein paar Stühle organisieren?میتوانی چند صندلی دیگر برایمان جور کنی؟
- Er hat sich die Tickets für das Konzert organisiert.او بلیطهای کنسرت را برای خودش تهیه کرد.