organisieren
سازماندهی کردن، تدارک دیدن، تهیه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas organisieren)
برنامهریزی و مرتب کردن چیزی، سازماندهی یا ترتیب دادن به امور، رویدادها یا فعالیتها.
- Wir müssen das Meeting für nächste Woche organisieren.ما باید جلسه هفته آینده را سازماندهی کنیم.
- Sie hat die gesamte Reise allein organisiert.او تمام سفر را به تنهایی تدارک دیده بود.
2
Akkusativ (jemanden / etwas organisieren)
به دست آوردن، تهیه کردن یا جور کردن چیزی (غیررسمی).
- Kannst du mir noch ein paar Stühle organisieren?میتوانی چند صندلی دیگر برایم تهیه کنی؟
- Er hat es geschafft, die seltenen Tickets zu organisieren.او موفق شد بلیطهای کمیاب را جور کند.