originär
اصلی، بدوی، اورجینال، مشتقنشده
Bedeutungen
1
اولیه، اصلی، یا اولین شکل چیزی؛ مشتقنشده یا بدون تغییر.
- Das ist das originäre Manuskript des Buches.این نسخه خطی اصلی کتاب است.
- Die originäre Idee für das Projekt kam von der Studentin.ایده اولیه برای پروژه از طرف دانشجو آمد.
- Wir müssen die originäre Bedeutung des Wortes verstehen.ما باید معنای اصلی کلمه را درک کنیم.
2
بدوی، ابتدایی، یا متعلق به اولین دوره وجود (در مورد فرهنگ، تمدن یا گونهها).
- Die originären Bewohner des Landes wurden vertrieben.ساکنان بومی اولیه سرزمین آواره شدند.
- Archäologen studieren die originären Kulturen der Region.باستانشناسان فرهنگهای بدوی منطقه را مطالعه میکنند.
- Die originäre Flora und Fauna sind hier noch gut erhalten.پوشش گیاهی و جانوری اولیه هنوز در اینجا به خوبی حفظ شده است.