orten
مکانیابی کردن، موقعیت را مشخص کردن
Beispiele
- Die Regulierungsbehörde schickte einen Peilwagen nach Hilkerode, ''ortete'' den Sender im Dorf und forderte den Betreiber schriftlich auf, den Betrieb einzustellen.سازمان تنظیم مقررات یک خودروی ردیاب به هیلکروده فرستاد، فرستنده را در روستا مکانیابی کرد و کتباً از اپراتور خواست که فعالیت را متوقف کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مکانیابی کردن، پیدا کردن محل دقیق (با استفاده از ابزار فنی)
- Die Polizei konnte das gestohlene Handy orten.پلیس توانست تلفن همراه دزدیده شده را مکانیابی کند.
- Das U-Boot wurde durch Sonar geortet.زیردریایی توسط سونار مکانیابی شد.