ortsansässig
بومی، ساکن محل
Bedeutungen
1
کسی که در یک مکان یا منطقه خاص زندگی میکند و به آنجا تعلق دارد.
- Die meisten unserer Kunden sind ortsansässig.بیشتر مشتریان ما بومی هستند.
- Wir unterstützen gerne ortsansässige Unternehmen.ما با کمال میل از شرکتهای محلی حمایت میکنیم.
- Als ortsansässiger Handwerker kennt er die besten Lieferanten.او به عنوان یک صنعتگر محلی، بهترین تامینکنندگان را میشناسد.