ortsgebunden
ثابت، محلی، وابسته به مکان
Bedeutungen
1
وابسته به یک مکان یا منطقه خاص؛ غیرقابل جابجایی یا محدود به یک محل.
- Die Arbeit ist sehr ortsgebunden, man kann sie nicht von zu Hause machen.این کار به شدت وابسته به مکان است، نمیتوان آن را از خانه انجام داد.
- Manche Tiere sind ortsgebunden und verlassen ihr Territorium nicht.برخی حیوانات وابسته به مکان هستند و قلمرو خود را ترک نمیکنند.
- Das Museum ist ein ortsgebundenes Gebäude und kann nicht versetzt werden.این موزه ساختمانی ثابت است و قابل جابجایی نیست.