ostentativ
نمایشی، خودنمایانه، آشکار و عمدی
Beispiele
- Sie verließ ''ostentativ'' den Raum.او به شکلی نمایشی و عمدی اتاق را ترک کرد.
- Wirkliche Bedeutung erreichen jene Politiker, die, wie Helmut Schmidt oder Hans-Jochen Vogel, ''ostentativ'' einen bescheidenen Lebensstil pflegen.سیاستمدارانی به اهمیت واقعی دست مییابند که مانند هلموت اشمیت یا هانس-یوخن فوگل، به شکلی نمایشی سبک زندگی سادهای را در پیش میگیرند.