aufpäppeln
جان بخشیدن، سرپا کردن، تقویت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufpäppeln)
یک فرد یا حیوان بیمار یا ضعیف را با مراقبت و تغذیه مناسب به سلامتی بازگرداندن.
- Wir haben das ausgesetzte Kätzchen aufgepäppelt.ما بچه گربه رها شده را سرپا کردیم.
- Nach der Operation musste sie sich erst erholen und wurde von ihrer Familie aufgepäppelt.پس از عمل جراحی، او مجبور بود ابتدا بهبود یابد و توسط خانوادهاش تقویت شد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufpäppeln)
چیزی را که در وضعیت بدی است، بهبود بخشیدن یا تقویت کردن (مجازی).
- Der Verein versucht, die marode Bausubstanz aufpäppeln.این انجمن تلاش میکند تا ساختار فرسوده ساختمان را بهبود بخشد.
- Mit neuen Ideen versuchen sie, das Unternehmen wieder aufpäppeln.آنها با ایدههای جدید سعی میکنند شرکت را دوباره احیا کنند.