pökeln

Aussprache: /ˈpøːkl̩n/
Worttrennung: pö·keln
فعل

نمک‌سود کردن، شوراندن (گوشت)

Beispiele

  • Er ''pökelte'' das erlegte Wildschwein mit Pökel.او گوشت گراز وحشی شکار شده را با نمک‌سود کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

گوشت یا ماهی را با نمک، ادویه یا دود برای نگهداری طولانی‌تر آماده کردن؛ نمک‌سود کردن، دودی کردن

  • Wir müssen das Fleisch pökeln, damit es länger haltbar ist.ما باید گوشت را نمک‌سود کنیم تا ماندگاری بیشتری داشته باشد.
  • Der Schinken wird traditionell über mehrere Wochen gepökelt.ژامبون به طور سنتی برای چندین هفته نمک‌سود می‌شود.