weiterpaffen
به کشیدن سیگار ادامه دادن
Beispiele
- Eigentlich will ich ja gar nicht ''weiterpaffen'', aber es ist eben so schwer, damit aufzuhören.در واقع نمیخواهم به کشیدن سیگار ادامه دهم، اما ترک آن خیلی سخت است.
Bedeutungen
1
intransitiv
به کشیدن سیگار یا پیپ با پکهای کوتاه و مکرر ادامه دادن (غیررسمی)
- Trotz des Verbots pafft er ungeniert weiter.با وجود ممنوعیت، او بیشرمانه به پک زدن ادامه میدهد.
- Sie saß auf der Bank und paffte gedankenverloren weiter.او روی نیمکت نشسته بود و غرق در فکر به پک زدن ادامه میداد.