palavern
پچپچ کردن، پرحرفی کردن، ور زدن، بیهوده گفتگو کردن
Beispiele
- Zurück zum Fußballspiel als Drama. Über dieses Spiel und seine Folgen kann man weidlich ''palavern.بازگردیم به مسابقه فوتبال به عنوان یک درام. درباره این بازی و پیامدهای آن میتوان مفصل ور زد.
- Wer der Isolation durch das Vertraute entfliehen und Bars und Kneipen erkunden will, in denen die Ärmeren trinken und ''palavern,'' muss an den Rand der Stadt in die Slums, am besten mit einem Führer wie Raymond Inichab.کسی که میخواهد از انزوا به واسطه آشنایی فرار کند و بارها و میخانههایی را کشف کند که در آنها فقیرترها مینوشند و پرحرفی میکنند، باید به حومه شهر در محلههای فقیرنشین برود، ترجیحاً با راهنمایی چون ریموند اینیچاب.
- Damals waren Rockkonzerte schon eher solche Events, bei denen man haufenweise Gras rauchte und auf dem Boden sitzend ''palaverte,'' während sich im Hintergrund eine Band im Freestyle-Rock verdingte.در آن زمان کنسرتهای راک بیشتر رویدادهایی بودند که در آنها انبوهی از علف (ماریجوانا) کشیده میشد و در حالی که روی زمین نشسته بودند پرحرفی میکردند، در حالی که در پسزمینه یک گروه به اجرای راک آزاد میپرداخت.
- Politiker aller Couleur ''palavern'' ständig, dass der einzige Rohstoff unseres Landes in den Köpfen unserer Kinder liege.سیاستمداران از هر طیفی مدام ور میزنند که تنها ماده خام کشور ما در ذهن کودکانمان نهفته است.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
پرحرفی کردن، وراجی کردن، بیهوده صحبت کردن (معمولاً طولانی و بدون نتیجه)
- Sie haben stundenlang palavert, ohne zu einem Ergebnis zu kommen.آنها ساعتها وراجی کردند بدون اینکه به نتیجهای برسند.
- Hör auf zu palavern und fang an zu arbeiten!از وراجی دست بردار و شروع به کار کن!