panieren
سوخاری کردن (در آرد سوخاری و تخممرغ غلطاندن)
Beispiele
- Das Wiener Schnitzel wird ''paniert'' gegessen.اشنیتسلس وین به صورت سوخاریشده میل میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پوشاندن غذا با آرد سوخاری قبل از سرخ کردن
- Man muss das Schnitzel vor dem Braten panieren.باید شنیتسل را قبل از سرخ کردن سوخاری کرد.
- Sie hat den Fisch paniert und dann in Öl gebraten.او ماهی را سوخاری کرد و سپس در روغن سرخ کرد.