parenchymatös
پارنکیمی، پارانشیمی
Bedeutungen
1
مربوط به پارانشیم، بافت اصلی یک اندام یا غده در زیستشناسی و پزشکی.
- Das parenchymatöse Gewebe der Leber ist für ihre Funktion unerlässlich.بافت پارانشیمی کبد برای عملکرد آن ضروری است.
- Die Untersuchung zeigte eine parenchymatöse Veränderung im Gehirn.این بررسی یک تغییر پارانشیمی در مغز را نشان داد.
- Manche Tumore sind rein parenchymatös und wachsen im Organ selbst.برخی تومورها کاملاً پارانشیمی هستند و در خود اندام رشد میکنند.