صفت
مستقل (بدون وابستگی حزبی)
جملات نمونه برای parteilos:
Als ''parteiloser'' Kandidat trat er die Wahl an.
او به عنوان یک نامزد مستقل در انتخابات شرکت کرد.
„Bis vor kurzem war Freund formal ''parteilos'' gewesen, daran hatte sich die SPÖ-Basis immer wieder gestoßen.“
تا همین اواخر، فروند رسماً مستقل بود، چیزی که پایگاه حزب SPÖ بارها به آن اعتراض کرده بود.